(10خط) 02177613815

طبقه بندي محيط برنامه ريزي سازمان

طبقه بندي محيط برنامه ريزي سازمان

مولف/مترجم: دکتر شهرام گيلاني نيا

موضوع: مفاهيم نوين در سازمانها

سال انتشار(ميلادي): 2003

وضعيت: تمام متن

منبع: ماهنامه تدبير-سال چهاردهم-شماره138

تهيه و تنظيم: پايگاه مقالات مديريتwww.system.parsiblog.com

چکيده:

مقاله حاضرحاوي چکيده اي از بررسيهاي عميق صورت گرفته در زمينه تک تک متغيرهاي معرفي شده و موثر در رابطه با محيط برنامه ريزي بوده است به عبارتي روشن تر اين مقاله مشتمل بر اطلاعات اساسي و بنيادي مربوط به محيط برنامه ريزي است که خواننده را با مطالعات، تحقيقات و نوشته هاي انديشمندان ديگر در اين زمينه آشنا مي کند و ابعاد جديدي را براي گسترش مطالعات و تحقيقات بعدي فراهم مي سازد. مقاله مذکور بيانگر گستردگي مفاهيم مربوط به مديريت محيط و برنامه ريزي محيطي است. لذا نتيجه تحقيق چيزي جز لزوم شناخت محيط برنامه ريزي وايجاد انطباق بين روشهاي برنامه ريزي با آن نيست. به عبارت روشن تر، نتيجه تحقيقات برشمرده در اين مقاله به وضوح بيان مي دارند که براي کسب حداکثر بهره وري در سازمان راهي جز کشف محيط برنامه ريزي، تفکيک و طبقه بندي آن و همچنين انتخاب روشهاي متناسب با هر محيط وجود نخواهد داشت.



مقدمه:

جهان امروز را مي توان جهان پرتلاطم تغيير نام نهاد، سازمانهاي گوناگون به خصوص سازمانهاي توليدي براي تامين هدفهاي خود يعني بقا، توسعه و رقابت نياز شديدي به استفاده از الگوهاي علمي داشته و در صورت عدم شناخت، کاربري و انجام تحقيقات پويا از صحنه محو خواهند شد. مي تــوان سيستم را کل نگري، مديريت را هنر و توليد را به عنوان سلاح رقابتي تلقي کرد، اما علـي رغم اهميت رو به تزايد اين مهم، تصميم ســــازان و تصميم گيران حوزه مديريت و عمليات در صنايع کشور توجه کمي نسبت به توسعه دانش توليد، تفاوتهاي محيطي و کاربـرد آن در سيستم هاي مورد تصدي خود مبذول مي دارند و از اين روست که توان رقابتي خود را از دست داده و به سازمانهاي منفعل تبديل گرديده اند، امروزه براي اداره کارخانه و برنامه ريزي توليد سيستم هاي متنوع توليدي معرفي و به کار گرفته شده اند و در چهارچوب هر يک از اين سيستم ها، روشهايي جهت برنامه ريزي در سطوح مختلف و موضوعهاي متفاوت مورد استفاده قرار مي گيرد. در اين بين يکي از عواملي که تاثير بسزايي در موفقيت سازمان بازي مي کند انتخاب روش برنامه ريزي صحيح و متنــاسب با خصوصيات محيط برنامه ريزي آن است. ايجاد چنين انطباقي بدون شناخت محيط و تفکيک منطقي آن امکان پذير نخواهد بود.

واقعيت اين است که انتخاب روش مناسب جهت برنامه ريزي به ابزاري نياز دارد که بتواند به صورت پويا انطباق مورد نياز را به وجود آورده و مديران سازمانها به خصوص مديران توليد و عمليات را ياري کند، تا ابزارهاي مناسب را براي برنامه ريزي باتوجه به ويژگيهاي محيط برنامه ريزي برگزينند. مقاله حاضر خلاصه اي از رساله دکتري نويسنده است که در تاريخ 81/8/29 از آن دفاع کرده است.



تعاريف محيط برنامه ريزي

1 - محيط برنامه ريزي سازمان به کليه عواملي اطلاق مي شود که بر سازمان اثر گذاشته واز آن تاثير مي پذيرند.

2 - محيط شامل تمام عوامل خارج از مرز سازمان است که ممکن است بالقوه بر سازمان اثرگذار باشند (نجف بيگي 1380).

3 - محيط برنامه ريزي سازمان به تعامل ابعاد دروني سازمان با يکديگر و با عوامل خارج از سازمان اطلاق مي گردد.

محيط کار و عمومي: بنابرعقيده صاحبنظران مديريت، محيط را مي توان به محيط کار و محيط عمومي تقسيم کرد. محيط کار به محيطي گفته مي شود که سازمان به طور مستقيم با عوامل اساسي آن در ارتباط است و از آن تاثير مي پذيرد، مانند بازار، رقبا، بخش تهيه مواد اوليه، منابع انساني،

سهامداران و اتحاديه هاي کارگري، محيط عمومي به عواملي تاکيد دارد که به طور غير مستقيم بر سازمان و عملکردهاي آن تاثير مي گذارد، مانند عوامل فرهنگي، ا اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فناوري.

مکتب اقتضايي و نگرش آن نسبت به محيط برنامـه ريزي : نظريه اقتضايي براين مبنا استوار است که رابطه يک سازمان با سازمانهاي ديگر و انتخاب روشهاي برنامه ريزي آن مي بايست باتوجه به مجموعه عوامـل متشکله محيط برنامه ريزي صورت پذيرد. طبق اين نگرش، نظريه پردازان و مديران بايــد در فرآيند تصميم گيري و برنامه ريزي انعطاف و ابتکار بيشتري از خود نشان دهند. بنابراين، تئوري اقتضايي اصول نظريات کلاسيک ها و کليه مکاتبــــي که عقايدي شبيه آنان را دارند رد مي کند، زيرا سازمانها و شرايط محيطي آنها نيز به تبعيت از تغييرات محيطي، متفاوت خواهد بود. «هوج» عوامل تشکيل دهنده محيط سازمانها را به سه دسته تقسيم مي کند که عبارتند از:

محيط کلان که شامل فرهنگ، رقبا، اقتصاد،

سياست و فناوري است؛

محيط واسطه اي؛

محيط خرد که عوامل دروني سازمان را مدنظر قرار مي دهد.

نکته مهم و قابل بررسي در تقسيم بندي فوق توسط «هوج» در اين است که اکثر سازمانهاي کشور ما در محيط خرد و کوچک و حداکثر در محيط مياني در جهان فعاليت دارند و تعداد سازمانهاي توليدي ما که با محيط کلان جهاني ارتباط برقرار باشند، بسيار محدود است.

پژوهش خانم وود وارد: اين پژوهش اولين تحقيق منظم و جامع درباره فناوري به عنوان يک عامل محيطي و رابطه آن با ساختار سازماني است، که در اواسط دهه 1960 انجام شد. نتيجه حاصل از تحقيق وي نه تنها توجه به عوامل محيطي را در مطالعات آکادميک افزايش داد بلکه نشان داد که:

الف - بين طبقه بنديهاي تکنولوژيک و ساختار سازماني همبستگي وجود دارد؛

ب - اثربخشي سازماني به تناسب صحيح بين فناوري و ساختار سازماني وابسته است.

نظريات «برنز» و «استاکر»: سازمانها از نظر محيط برنامه ريزي توسط «برنز» و «استاکر» در دو طيف مکانيکي و پويا قرار داده شده اند، در واقع از نظر آنان درجه تغييرپذيري سازمانها ممکن است از حالت مکانيکي يا ماشيني افزايش يابد و به حد سازمانهاي پويا برسد، سازمانهاي مکانيکي آنهايي هستند که محيط خارج سازمان بر آنها تاثير چشمگيري نخواهد داشت، مانند صنعت کانتينرسازي که محيطي تقريباً ثابت دارد. اما هرقدر سازماني از حالت مکانيکي به سمت ارگانيکي حرکت کند، اثر محيط بر آن بيشتر خواهد شد. از نظر محقق در چنين محيطي استفاده از روشهاي برنامه ريزي مواد و قطعات مي بايست انعطاف پذيري بيشتري داشته باشند تا بتوانند همگام با تغييرات محيطي واکنش نشان داده و فرآيندهاي سازمان را در زمينه تامين به موقع نياز واحدهاي توليدي و در نهايت مشتريان تعديل کنند.

مطلبي که «برنز» و «استاکر» مطرح کرده اند در رابطه با موضوع مقاله نگارنده را متوجه اين نکته اساسي مي کند که روبروشدن با محيط مطمئن آسان است، زيرا محيط خارج از سازمان تغييري را به آن تحميل نمي کند و مي توان ميزان احتياجات مواد و قطعات را بااستفاده از روشهاي ساده و کم هزينه تامين کرد. اما با محيط نامطمئن که ويژگي سازمانهاي پوياست چگونه بايد برخورد کرد؟ آنچه مسلم است مطالعات «برنز» و «استاکر» در زمينه ميزان تغييرات محيط برنامه ريزي تا اندازه اي ديدگاه نويسنده را گسترش مي دهد ولي چهارچوب دقيقــــــي در رابطه با دسته بندي محيط برنامه ريزي توليد به دست نمي دهد.

مطالعات «لارنس» و «لورنش»: اين تحقيق در دهه 1960 از طرف دانشگاه هاروارد انجام گرفت و در زمينه رابطه بين فناوري و محيط برنامه ريزي بوده است. آنها دريافتند که تغيير فناوري در صنايع به اين بستگي دارد که محيطهاي خارجي سازمان تا چه حدي تغيير را ضروري بدانند. صنعت کانتينر نيازي به تغيير فناوري ندارد و بــــــرعکس، صنايع پلاستيک سازي بايد به طور پيوسته در حال تغيير و يا انطباق با تغييرات محيطي باشد. به همين ترتيب، بين اين دو نوع صنعت، صنايع ديگري مانند صنايع غذايي قرار مي گيرند که تا حدودي نياز به سازگاري دارند. نتيجه مطالعات اين دو محقق، مـا را به اين واقعيت راهنمايي مي کند که نوع فناوري اطلاعات به کار گرفته شده در طراحي و اجراي روشهاي برنامه ريزي مواد و قطعات نياز به انطباق با تغييرات محيطي خواهد داشت.

نظريه گالبرايت:وي را مي بايست از پيشگامان مطالعات محيطي به شمار آورد. او در زمينه چگونگي برپايي سازمانها براساس پيش بيني وظايف آنها مطالعه و بررسي کرده است.

يافته هاي تحقيقات وي اين بود که هرقدر کارهاي يک سازمان، مانند برنامه ريزي مواد و قطعـات غيرقابل تغيير باشد، درباره آنها بهتر مي توان برنامه ريزي کرد و در نتيجه به جريان و تداوم اطلاعات در سازمان نيازي نيست. به بيان ديگر وي اعتقاد داشت که محيط باثبات و فعاليتهـــــاي پايدار در سازمان روشهاي برنامه ريزي را طلب مي کند که کمتر نيازمند توزيع اطلاعات هستند. بااين وصف، هرقدر سازمان و فعاليتهاي آن مخصوصاً محيط بــرنامه ريزي آن بي ثبات تر باشد احتياج به روشهاي برنامه ريزي خواهد داشت که به توزيع اطلاعات در کل سيستم بهاي بيشتري بدهند. همچنين وي باور داشت بين اجزاي مختلف سازمان هماهنگي لازم است تا سازمان در ارتباط با محيط به طور اثربخش عمل کند. در صورت تغييــــرات افراطي در محيط برنامه ريزي سازمان نياز به اهــرمهاي هماهنگ کننده بيشتري احساس مي گردد و اين خود به جريان گردش اطلاعات کمک خواهد کرد.

مطالعات و طبقه بندي محيط، توسط «امري» و «تريست»: دو پژوهشگر به نامهاي «فرد امري» و «اريک تريست» چهار نوع محيط را شناسايي و طبقه بندي کردند. آنها معتقد بودند که سازمانها با اين محيطها روبه رو مي شوند که عبارتند از: محيط تصادفي آرام، خوشه اي آرام، واکنشي متشنج و بسيار متشنج، همچنين آنها به اين نتيجه رسيدند که درجه پيچيدگي اين محيطها به تدريج افزايش مي يابد. در ادامه به تعريف و تشريح هريک پرداخته شده و ديدگاهي که از ويژگيهاي هرنوع از محيط در زمينه انتخاب روش بـــــرنامه ريزي مواد و قطعات ايجاد مي گردد مورد بررسي قرار مي گيرد. (مديريت رفتار سازماني، 1379).

الف - محيط تصادفي آرام: اين محيط نسبتاً بدون تغيير است. بنابراين، از جانب آن هيچ تهديدي متوجه سازمان نيست. در چنين محيطي توزيع درخواستها به صورت تصادفي است، سرعت تغييرات بسيار کند و پديده عدم اطمينان در آن بسيار ضعيف است. در چنين محيط برنامه ريزي مي توان انتظار داشت که روشهاي اوليه برنامه ريزي کاربرد بيشتري داشته باشند.

ب - محيط خوشه اي آرام: در اين محيط هم تغييرات زيادي رخ نمي دهد، ولي تهديدات به صورت مجموعه يا انبوه در مي آيند. سازماني که در چنين محيطي قرار مي گيرد در مقايسه با محيط تصادفي آرام بايد بيشتر گوش به زنگ خطرات محيط باشد. در اين رابطه امکان دارد که عرضه کنندگان مواد اوليه يا مشتريان ائتلاف کنند، نيروهايشان را روي هم گذاشته و مايه تهديداتي براي تامين به موقع مواد و قطعات گردند.

ج - محيط واکنشي متشنج: اين محيط از محيطهاي قبلي پيچيده تر است. در چنين محيطي چندين سازمان و شرکت رقيب در پي هدفهاي مشابهي برمي آيند. امکان دارد يک يا چند سازمان به اندازه اي بزرگ باشند که بتوانند بر محيط خود و ساير سازمانها اعمال نفوذ کنند. همان طور که معلوم است رقابت و تعارض از ويژگيهاي عمده اين محيط به شمار رفته و روشهاي برنامه ريزي موادي قابليت کاربرد خواهند داشت که انعطاف پذيري بيشتري را براي سازمان به ارمغان آورند.

د - محيط بسيار متشنج: اين نوع محيط از بيشترين پويايي برخوردار است و در آن پديده عدم اطمينان در شديدترين وضع خود است. پديده تغيير و تحول در همه جا و همه وقت حاضر است و اجــــــزاء يا ارکان محيط برنامه ريزي ارتباط بسيار زيادي با هم دارند. در يک محيط بسيار متشنج سازمان همچنين بايد رابطه اي که با نهادهاي دولتي، مشتريان و عرضه کنندگان مواداوليه دارد مرتباً موردارزيابي قرار دهد. با آنکه اين محققان نظر خاصي در رابطه با ساختارها و روشهاي متناسب با محيطهاي پيش گفته ارائه نکرده اند، اما به نظر مي رسد براي محيطهاي الف و ب روشهايي با ساختار مکانيکي و محيطهاي ج و د روشهايي با ساختار کاملاً ارگانيک متناسب باشند.

نظر «ريچارد ال.دفت»، در رابطه با محيط و تقسيم بندي آن: ازنظــــر «ريچارد دفت»، محيط برنامه ريزي سازمان از ساده به پيچيده و از پايدار به ناپايدار شکل مي گيرد. براين اساس وي چهار محيط برنامه ريزي را شناسايي و معرفي مي کند. که به قرار زير هستند: (تئوري سازمان و طراحي ساختار 1380)

1 - محيط ســـاده و پايدار: به محيطي اطلاق مي گردد که عوامل خارج از سازمان در آن محيط محدود هستند و اصولاً تاثير چنداني بر سازمان و عمليات آن نخواهند داشت، ضمناً عــــــوامل به همان صورتي که هستند باقي مي مانند يا تغييرشان اندک است. نمونه اين نوع سازمانها شرکتهاي توزيع کننده نوشابه است که با محيطي ساده و پايدار روبرو هستند.

2 - محيط ساده و ناپايدار: دراين محيط نااطمينـــــاني زياد است و تغييرات موجب مي شوند مديران نتوانند به راحتي تصميم بگيرند. به علاوه سازمانهايي هستند که پيوسته و غيرقابل پيش بيني تغيير مي کنند، مانند صنايع سازنده کامپيوترهاي شخصي، ابزار موسيقي و اسباب بازي. محيط برنامه ريزي اين قبيل سازمانها ساده و ناپايدار است و با تغييرات شديد عرضه و تقاضا روبرو هستند. درواقع محيطهاي ساده و ناپايدار مديران توليد و عمليات و مواد را در تصميم گيري ها دچار نااطميناني مي کند.

3 - محيط پيچيده و پايدار: سازمانهايي وجود دارند که با عوامل خارجي متفاوت بسياري سروکار دارند، ولي اين عوامل به همان صورت باقي مي مانند يا تغييرات اندکي دارند و اين خود نشان دهنده عدم اطمينان است. در چنين وضعيتي تعداد عواملي که بايد تجزيه و تحليل شوند بسيارند و لازم است در برابر هريک از آنها واکنش مناسب اتخاذ گردد. «دفت» اعتقاد دارد گرچه تعداد عوامل خارج از سازمان در محيطهاي پيچيده و پايدار بسيار است و تغييرات کند است اين تغييرات به تدريج رخ مي دهند و قابل پيش بيني اند.

4 - محيط پيچيده و ناپايدار: موسساتي وجود دارند که با عوامل محيطي به تعداد زياد و متفاوت روبرو هستند. درواقع در محيطهاي برنامه ريزي پيچيده و ناپايدار ميزان عدم اطمينان در مقايسه با ساير محيطهاي مطرح شده در بالاترين سطح است.

آنچه از نتايج تحقيقات عنوان شده استنباط مي شود مبين اين حقيقت است که به منظور بررسي رابطه بين محيط و روشهاي انتخابي لازم است يک طبقه بندي متناسب صورت پذيرد. چنين امري براي طبقه بندي محيط برنامه ريزي براي کل سازمان ازطريق بررسيهاي کتابخانه اي و ميداني توسط نگارنده انجام گرفته است که در جدود شماره (1) به تفکيک محيط داخلي و خارجي، عوامل داخلي و خارجي، اولويت بندي هريک از عوامل فوق در تعامل با سادگي و پايداري و يا پيچيدگي و پايداري به نمايش گذاشته شده است. هريک از نظريه هاي محيطي از زاويه اي ويژه به محيط نگريسته و در اکثر طبقه بنديهاي عنوان شده بخشي از عوامل و ابعاد مهم ناديده گرفته شده است، نويسنده به دنبال بررسي و اندازه گيري محيطهاي گوناگون برنامه ريزي است. در رابطه با تغييرات، نوسان تقاضا بيشترين تاثير را در تبيين محيط و طبقه بندي آن داشته و آثار اين نوسان را در زمينه هاي گوناگون جهت توليد و ارائه خدمت و همچنين اداره کارخانه به عنوان يک عامل استراتژيک در برنامه ريزي توليد تلقي مي کند. لذا طبقه بندي ارائه شده برآيند مباحث تئوريک محيطي است که نتيجه عمليات ميداني و کتابخانه اي است. بنابراين، هنوز نياز به کشف و تعريف محيط برنامه ريزي توليد به عنوان يک محيط ويژه پابرجاست و بخش بعدي و نهايي مطالعات تئوريک محيطي به آن اختصاص خواهديافت.



محيط برنامه ريزي سازمان در مقابل محيط برنامه ريزي توليد

هنگامي که از محيط صحبت به ميان مي آيد اکثر شنوندگان محيط کلان سازمان را مجسم کرده و باتوجه به مبهم بودن اثرات متقابل عوامل محيط برهم، نياز به مطالعه اي همه جانبه احساس مي گردد. انجام اين تحقيق با درنظر گرفتن ابعاد مختلف و وسيع محيط براي محقق دست تنها اگر امري محال نباشد لااقل بسيار دشوار خواهدبود. لذا در مقاله حاضر بيشترين توجه به محيط برنامه ريزي توليد معطوف گرديده و هرجا که صحبت از محيط باشد منظور محيط برنامه ريزي توليد و به عبارتي عوامل محدود در چهار ديواري کارخانه موردنظر است. با اين وصف، در دنباله بحث به تعريف و تشريح محيط برنامه ريزي توليد و ابعاد تشکيل دهنده آن پرداخته مي شود.

محيط برنامه ريزي توليد: محيط برنامه ريزي توليد محيطي است که به عنوان فضاي عمليات کارخانه موردنظر قرار گرفته است. باتوجه به بررسي دسته بنديهاي مختلف توليد در بخشهاي ابتدايي اين نوشتار به دليل وضوح آخرين و جديدترين طبقه بنـــدي محيط برنامه ريزي توليد که توسط «اريک ماتسون» و «جان واتسون» اعضاي انجمن مديريت توليد و عمليات امريکا ارائه شده است را به عنوان انواع محيطهاي برنامه ريزي توليد معرفي کرده و به کار خواهد برد.

تعــــريف محيط برنامه ريزي توليد: محيط برنامه ريزي توليد عبارت است از ويژگيهاي محصولات، فرايند توليد، و جريان تقاضا که درچارچوب يک کارخانه اتفاق مي افتد. اين متغيرها هميشه در شرکتهاي مختلف، متفاوت عمل مي کند اما بايد اين امکان وجود داشته باشد که کم و بيش انواع جهاني محيطهاي برنامه ريزي توليد را بتوان با درنظر گرفتن متغيرهاي مذکور مشخص کرد. براين اساس انواع محيطهاي برنامه ريزي توليد در شرکتهاي توليدي را مي توان با توجه به ويژگيهاي ترکيبي هر سازمان به شرح جدول شماره (2) طبقه بندي کرد. البته بايد خاطرنشان کرد که يک شرکت ممکن است بيش از يک نوع توليد را دارا باشد. اين طبقه بندي به ارائه چهار نوع محيط بـــرنامه ريزي توليد به قرار ذيل منجر مي گردد:

1 - محيط برنامه ريزي توليد سفارشات پيچيده مشتري؛

2 - محيط برنامه ريزي توليد محصولات انتخابي؛

3 - محيط برنامه ريزي توليد توليدات دسته اي استاندارد؛

4 - محيط برنامه ريزي توليد تکراري استاندارد انبوه. نظر به اينکه ويژگيهاي هريک از محيطهاي موردتوجه در جدول(2) بيان گرديده است. از تشريح آنها خودداري مي گردد. و در ادامه بحث به توضيح متغيرهاي تبيين کننده محيط پرداخته مي شود.


ويژگي محصول (محصولات): ويژگي محصولات با اندازه گيري ميزان تنوع محصول، پيچيدگي محصول و حجم توليد در مقياس کم، متوسط و زياد صورت مي گيرد.

ويژگي فرايند توليد: با سنجش پيوستگي، گسستگي، تکراري، انبوهي و دسته اي بودن آنها انجام مي پذيرد.

ويژگي تقاضا (درخواست مواد و قطعات از سيستم تامين کننده): با اندازه گيري ميزان نوسان تقاضاي رسيده به خطوط توليد، در مقياس ثابت، نوسان کم، نوسان متوسط و نوسان زياد مشخص مي شود (جدول 2).

در ادامه بحث تعدادي از تحقيقاتي که اثر محيط، طبقه بندي و انطباق آن با روشها را به آزمون گذارده و نتايجي درخور توجه به بار آورده اند به عنوان نمونه و براساس روند تاريخي آنها مطرح مي گردند.

مطالعات انجـــام شده درباره محيط برنامه ريزي

فقط يک تعداد محدود از تحقيقات که به روشهاي برنامه ريزي مي پيوندد براي محيطهاي ويژه يافت شده است. به اين منظور نقدي از يافته هاي تحقيقات و مطالعات انجام شده در ارتباط با موضوع مقاله حاضر با مدنظر قراردادن روند تاريخي آنها ازنظر مي گذرد.

«کراجوسکي» در طرح تحقيق خود با عنوان «تاثير تفاوتهاي محيط برنامه ريزي بر موفقيت روشهاي برنامه ريزي احتياجات مواد و کان بان» که نتايج آن در سال 1987 ميلادي در مجله معتبر، مديريت علمي به چاپ رسيده است. ضمن تفکيک محيط برنامه ريزي توليد و طبقه بندي آن، به بررسي عميق ويژگيهاي روشهاي فوق همت گماشته و دررابطه با بررسي تعامل بين اين روشها در برنامه ريزي و کنترل موجودي و محيطهاي متفاوت توليدي، تاثير مستقيم تفاوتهاي محيطي را بر روي موفقيت يا شکست روشهاي يادشده بسيار قوي ارزيابي مي کند. وي و همکارانش به اين نتيجه مي رسند که عوامل گوناگون مداخله گر در محيط برنامه ريزي توليد برخلاف محيط کلان سازمانها قابل کنترل بوده و مي توان باکنترل آنها به موفقيت روشهاي برنامه ريزي موادکمک کرد. آنچه در تحقيق فوق بيشتر موردتوجه قرار مي گيرد ويژگيهاي روشهاي برنامه ريزي احتياجات مواد و«کان بان» است. و از مطالعه روشهاي ديگر برنامه ريزي مواد و قطعات خبري نيست، وي و همکارانش معتقد هستند که موفقيت روش برنامه ريزي به محيط اجراي آن بستگي دارد. باتوجه به اينکه تحقيق يادشده اولين مطالعه صورت گرفته در زمينه تعــــامل محيط و روش برنامه ريزي است، مي توان از آن به عنوان يک نقطه آغاز در بررسي موضوعهاي مرتبط با موضوع تحقيق حاضر نام برد.

«گيانگ» و «ساوايا» در سال 1992 ميلادي طرح تحقيقي را به انجام رساندند که برمبناي الگوي انجام گرفته توسط «کراجوسکي» صورت پذيرفته بود، با اين تفاوت که سازمانهاي موردبررسي با نوع سازمانهايي که «کراجوسکي» به عنوان نمونه انتخاب کرده بود متفاوت بودند. يافته هاي تحقيق يادشده تقريباً شبيه به يافته هاي تحقيق مشابه در سال 1987 ميلادي بود.

آنها پيشنهاد مي کردند که سازمانها قبل از انتخاب روش برنامه ريزي احتياجات مواد و کان بان مي بايست شرايط محيطي برنامه ريزي را مورد بررسي قرار دهند. زيرا يک روش بسيار مطلوب در يک سازمان ممکن است يک روش کاملاً نادرست باتوجه به ويژگيهاي محيطي در سازمان ديگر باشد. خلاصه تحقيقات نام برده شده در مجله مديريت «توليد و موجودي» به چاپ رسيده است.

«بري» و «هيل» در کتاب اتصال سيستم به استراتژي که برمبناي نتايج طرح تحقيقاتي آنان با عنوان «تاثير عدم توازن بين نيازمندي هاي بازار بر انتخاب روش برنامه ريزي وعملکرد» ر سال 1992 ميلادي نوشته شده است، به دنبال پاسخ اين سوال گشته اند که ميزان تاثير عدم توازن ونظم بازار با روش برنامه ريزي انتخاب شده به چه اندازه بوده و اين عامل طبق چه فرايندي عملکرد سيستم را تحت الشعاع قرار مي دهد. آنان نتيجه مي گيرند که عدم توازن نيازمنديهاي بازار با انتخاب روش مناسب عملکرد را بهبود خواهد بخشيد و در غير اين صورت اين عامل تمامي ابعاد عملکردي سازمان را تحت تاثير قرار داده و درنهايت موجب تضعيف آن خواهدشد. پيشنهاد اساسي آنان در انتهاي طرح تحقيقي شان اين است که سازمانها با انتخاب درست روش برنامه ريزي در سازمان مي توانند درصد بالايي از عدم توازن تقاضاي مشتريان را مهار کرده و از اين راه عملکرد را بهبود ببخشند. آنچه در تحقيق فوق مي تواند به عنوان ضعف آن تلقي شود اين است که تحقيق فوق بيشتر جنبه توصيفي داشته و به ايجــاد الگوي مناسب براي عمل منجر نمي گردد. ازطرف ديگر توجه و تمرکز بر يک عامل مربوط به محيط خارجي سازمان به تنهايي نمي تواند پاسخگوي سوال مطرح شده توسط آنان باشد. فايده تئوري تحقيق فوق براي محقق در اين است که ديدگاه وي نسبت به تاثير انتخاب درست روش، با درنظر گرفتن محيط برنامه ريزي سازمان بر عملکرد آن روشن تر مي گردد.

دکتر «شرودر» در سال 1995 ميلادي در تحقيقي تحت عنوان «ارتباط بين راهبردهاي رقابتي و فناوري فرايند توليد» بيان مي کند، انطباق بين طرح فرايند توليد به عنوان يک عامل بسيار مهم محيط برنامه ريزي توليد با روش برنامه ريزي سازمان، بر عملکرد شرکتهاي توليدي تاثير مي گذارد. وي رابطه بين اين دو عامل مهم را يک رابطه مستقيم درنظر گرفته و اعتقاد دارد سازمانهايي که درجه سازگاري روشهاي برنامه ريزي آنها با طرح فرايند توليد آنان بيشتر است عملکرد بهتري را نشان مي دهند. همان طور که مشخص است وي نيز در بين عوامل محيط برنامه ريزي توليد بيشترين توجه خود را به نوع فرايند توليد معطوف داشته و تاثير عوامل ديگر محيطي را کمرنگ تلقي مي کند. باتوجه به اينکه تحقيق وي بيشتر توصيفي است تا کاربردي. نتيجه آن ديدگاه محقق را نسبت به يک عامل ديگر در محيط برنامه ريزي توليد روشن تر ساخته به گونه اي که عامل نوع فرايند توليد را به عنوان يکي از عوامل موثر در طبقه بندي محيطهاي برنامه ريزي توليد مدنظر قرار دهد.

«نيومن» و «اسريد هاران» در سال 1995 ميلادي در يک پـــــروژه تحقيقاتي تحت عنوان «مرتبط سازي برنامه ريزي توليد و کنترل محيط ساخت» بر روي ثبات محيط برنامه ريزي توليد و اعمال تغييرات بر روي روشهاي برنامه ريزي مواد تاکيد مي کنند. آنان معتقدند که لازم است مديران سازمان محيط برنامه ريزي توليد خود را به خوبي بشناسند و با احاطه تئوري و عملي بر روشهاي برنامه ريزي مواد مورداستفاده، اين روشها را به گونه اي دست کاري کنند که با شرايط محيطي سازگار شوند. براين اساس نتيجه گرفته و ابراز مي کنند: شرکتها مي توانند عملکرد بالايي داشته باشند و موضوع اين نيست که چه روشي براي برنامه ريزي موادي که آنها استفاده مي کنند انتخاب مي شود.اولين روش بايد با ويژگيهاي محيطي تطبيق داده شود. آنچه ازنظر محقق بيشتر نتايج تحقيق اين محققان را به زير سوال مي برد اين است که هريک از روشهاي برنامه ريزي مواد و قطعات داراي ويژگيها و قابليتهايي هستند که جز عناصــــر و خصوصيات بنيادي آن به شمار مي روند و تغيير اين خصوصيات ويژه اگر غيرممکن نباشد حداقل بسيار دشوار است ونياز به دانش و تبحر بسيار بالايي خواهد داشت، که از توان مديران سازمانها خارج خواهدبود. با اين وصف، گرچه تحقيق ياد شده رابطه بين محيط برنـــامه ريزي و روشهاي برنامه ريزي مواد وقطعات را مورد تشکيک قرار مي دهد، ولي ارتباط نزديکي با هدف مطرح شده در مقاله را دارد. از اين رو مورد توجه قرار گرفته است.



دکتر «لي لينگ هسو» از دانشگاه ملي «يان لين» تايوان در سال 1998 ميلادي در رساله دکتري خود تحت عنوان «بررسي تاثير تعامل بين توليد و بازاريابي به عنوان يک ديدگاه استراتژيک» به بازار به عنوان يک عامل بسيار مهم محيطي توجه کرده ضمن تشريح مفهوم اهداف توليد و بازاريابي، تعامل بين فعاليتهاي توليدي و بازاريابي فرضيه هاي به شرح زير مطرح ساخت.



1 - شکاف بين اهداف توليدي و تغييرات بازار اثر منفي روي عملکرد مي گذارد؛

2 - تعارض بين فعاليتهاي توليدي و بازاريابي روي عملکرد تاثير منفي دارد. وي ضمن ارائه تعاريف عملياتي براي اهداف توليدي، اهداف بازاريابي، شکاف بين اهداف توليدي و بازاريابي و ميزان تعارض بين فعاليتهاي توليدي و تغييرات بازار، سنجش عملکرد يک سازمان را منوط به اندازه گيري پنج عامل قلمداد مي کند، اين عوامل عبارتند از:

نرخ رشد درآمد فروش، بازگشت داراييها، نرخ خالص سودآوري، تعداد محصولات جديد بازاريابي شده و ميزان موفقيت بازار براي محصولات جديد. نتيجه تحقيق وي نشان داد که شناخت محيط بيروني سازمان و تغييرات تقاضا اصلي ترين نقش را در عملکرد سازمان بازي مي کند. در صورتي که بين اهداف اساسي سازمان و الگوهاي برنامه ريزي آن فاصله وجود داشته باشد و فرايندهاي توليدي منطبق با ويژگيهاي بازار نباشد عملکرد دستخوش تقليل خواهدشد.



«آلهاگر» و «رودبرگ» مجريان طرح تحقيقاتي با عنوان «ارتباط فرايندهاي انتخابي و سيستم هاي کنترل و برنامه ريزي توليدي» در سال 2000 ميلادي ارزش فرايندانتخاب را در مورد روشهاي انتخاب برنامه در سطوح مختلف برنامه ريـــزي موردبررسي قرار داده و نتيجه مي گيرند، سطوح برنامه ريزي سازمان بر انتخاب روش برنامه ريزي تاثير مي گذارد. آنان ادعـــــــا مي کنند که مديران سازمانها مي بايست با شناخت دقيق و علمي سطح عمليات سازمان و ميزان اثربخشي و اثرگذاري اجراي برنامه ها بر کل سازمان اين سطوح را طبقه بندي کرده و براساس خصوصيات و ويژگيهاي هر سطح از برنامه روش برنامه ريزي مناسب را به کار گيرند، در صورت عدم اين تناسب سازمانها توانايي سازگاري با محيط پرتلاطم را نخواهند داشت. آنچه از تحقيق يادشده براي تحقيق حاضر حاصل مي شود، اين است که محقق به بررسي و شناخت سطحي که برنامه ريزي مواد و قطعات در سازمانهاي موردمطالعه در آن قرار مي گيرد تــوجه کند. به اين معني که فرايند برنامه ريزي مواد و قطعات درکدامين سطح از برنامه ريزي سازمان قرار گرفته و نحوه تعامل اين سطح و تصميماتي که در آن اتخاذ مي شود با سطوح ديگرچگونه و طي چـــــه فرايندي صورت مي پذيرد. علاوه بر اين، محققان در پروژه تحقيقاتي مذکور به بررسي برنامه ريزي ظرفيتي و کنترل کارخانه نيز پرداخته و پيشنهاد مي کنند کــــه برنامه ريزي ظرفيت کارخانه مي بايست به صورت همپوشاني با برنامه ريزي کنترل صورت پذيرد، درغير اين صورت هر قدر هم برنـــــامه هاي ظرفيتي کارخانه و زمان بندي آن داراي صحت بالا باشد بازهم عدم انطباق با برنامه هاي کنترلي سيستم را دستخوش انحراف خواهد ساخت.

دکتر «پاتريک جان سون» و «آرن ماتسون» از دانشگاه «ويکس جو» سوئد و عضو انجمن مديريت توليد آمريکا در اواخرسال 2001 ميلادي در پروژه تحقيقاتي خود که نتايج آن را در کنفرانس سالانه اين انجمن تحت عنوان «تاثير محيط برنامه ريزي بر روي موفقيت برنامه ريـــزي توليد ومدلهاي کنترل» ارائه کرده اند، عقيده دارند که تناسب برنامه ريزي توليدات مختلف و روشهاي کنترل به ويژگيهاي محصول يا محصولات، تقاضا و فرايندهاي توليد بستگي دارد. يک روشي که به طور کامل و خوب در يک ايستگاه کار مي کند مي تواند يک روش کاملاً اشتباه در ايستگاه ديگر باشد. آنها درحين مطالعات تئوريک خود متوجه گرديدند که همواره نقصهايي در بررسيها و مطالعات تجربي وجود دارد که ويژگيهاي محيط را براي روشهاي برنامه ريزي توصيف مي کند. همچنين آنان هدف تحقيق خود را بررسي تاثير محيط برنامه ريزي در رابطه با استفاده و انتخاب روشهاي برنامه ريزي معرفي مي کنند.



مجريان اين طرح تحقيقاتي اظهار مي دارند که روشهاي برنامه ريزي بر بخشهاي مختلف برنامه و ميزان جزئيات آن اشاره دارد. توجه بر مطالعات کنوني حاکي از آن است که چه تدابيري براي برنامه ريزي مواد، کنترل کارخانه و برنامه ريزي ظرفيت انديشيده شده است. در هر سطحي يک تعداد از روشهاي برنامه ريزي به چشم خواهدخورد. آنچه که در اين تحقيق بيشتر توجه محققان را به خود جلب کرده است. ميزان رضايتمندي و نارضايتي است که از روشهاي برنامه ريزي مواد، برنامه ريزي کنترل کارخانه و برنامه ريزي ظرفيت در محيطهاي مختلف توليدي ايجاد مي شود. متغيرهاي محيطي ازنظر مجريان پروژه تحقيقاتي شامل فرايندهاي توليد، جريان تقاضا و پيچيدگي محصولات هستند که بر اين اساس، انواع محيطهاي برنامه ريزي در شرکتهاي تـــــــوليدي به چهار نوع تقسيم مي شوند، محيط توليدي با توليد سفارشات پيچيده مشتري (نوع اول)، توليد محصولات انتخابي (نوع دوم)، توليد دسته اي استاندارد _(نوع سوم) و توليد مستمر و تکراري انبوه، (نوع چهارم)، آنان يک بررسي از طريق پست را براي 380 نفر از مديران توليد و کترل موجودي ارسال کردند. اعضاي اين جامعه، کم و بيش بين صنايع توليدي سوئد پراکنده بودند. معيار سنجش رضايت از روشها براساس پاسخ به اين سوال کليدي بود که تاچــه حدي روش فوق مي تواند اهداف را برآورده سازد؟ پاسخها براساس مقياس پنج فاصله اي ليکرت مشخص مي شد. پاسخهاي داده شده براي گزينه هاي 1 و 2 توسط کاربراني ارائه داده شده بود که ازروش راضي نبودند و 4 و 5 نيز توسط کاربراني راضي ارائه مي شد. نتايج حاصل از اين تحقيق نشان داد که سيستم نقطه سفارش، برنامه ريزي احتياجات مواد و کنترل سفارشات پــــروژه به صورت مشترک در روشهاي برنامه ريزي استفاده مي شوند. اما برنامه ريزي احتياجات مــــواد يک روش مهم محسوب مي شود. سيستم نقطه سفارش بايد روشي مهم در بسياري از محيطها به حساب آيد، اين روشي است که در تمامي محيطها به استثناء توليدات تکراري کاربرد دارد. نتيجه نهايي تحقيق اين دانشمندان نشــان داد که بيش از 75% کاربران سيستم برنامه ريزي احتياجات مواد که در محيط توليدي با تــــوليد استاندارد فعاليت مي کنند از اين روش راضي هستند.برداشت محقق از تحقيق اين دو دانشمند اين است که هر محيطي در زمينه فرايند عرضه و تقاضا و توليد داراي خصوصيات مختلفي است و براي برنامه ريزي موادو ظرفيت داراي اولويتهاي خاص خود است. بنـــابرايــن، هر روش برنامه ريزي را نمي توان براي همـــــه محيطهاي متنوع برنامه ريزي به کار برد. اکثر تطبيق هاي پيشنهاد شده براي روشهـــاي برنامه ريزي مواد و محيط برنامه ريزي با يکديگرفرق مي کنند. همچنين در زمينه روش کنترل کـــــارخانه، داده ها نمي تــــــواند رابطه قوي ميان روشهاي برنامه ريزي و محيط برنامه ريزي ايجاد کند. مجريان اين تحقيق علمي بيشتر جنبه هاي توصيفي سوال خود را توسعه داده و موردمطالعه قرار داده اند. و از مدلهاي کاربردي در آن نشاني پيدا نمي شود.



نتيجه گيري

مقاله حاضرحاوي چکيده اي از بررسيهاي عميق صورت گرفته در زمينه تک تک متغيرهاي معرفي شده و موثر در رابطه با محيط برنامه ريزي بوده است به عبارتي روشن تر اين مقاله مشتمل بر اطلاعات اساسي و بنيادي مربوط به محيط برنامه ريزي است که خواننده را با مطالعات، تحقيقات و نوشته هاي انديشمندان ديگر در اين زمينه آشنا مي کند و ابعاد جديدي را براي گسترش مطالعات و تحقيقات بعدي فراهم مي سازد. مقاله مذکور بيانگر گستردگي مفاهيم مربوط به مديريت محيط و برنامه ريزي محيطي است. لذا نتيجه تحقيق چيزي جز لزوم شناخت محيط برنامه ريزي وايجاد انطباق بين روشهاي برنامه ريزي با آن نيست. به عبارت روشن تر، نتيجه تحقيقات برشمرده در اين مقاله به وضوح بيان مي دارند که براي کسب حداکثر بهره وري در سازمان راهي جز کشف محيط برنامه ريزي، تفکيک و طبقه بندي آن و همچنين انتخاب روشهاي متناسب با هر محيط وجود نخواهد داشت.



منابع

1 - دفت، ريچاردال، «تئوري سازمان و طراحي ساختار»، ترجمه علي پارسائيان و سيدمحمد اعرابي، دفتر پژوهشهاي فرهنگي، 1380.

2 - رابينز، استيفن پي، «مديريت رفتار سازماني»، ترجمه علي پارسائيان و سيد محمد اعرابي، جلد سوم، چاپ دوم، 1377.

3 - رجب بيگي، مجتبي، و سليمي، محمدحسين، «مديريت کيفيت فراگير»، تهران، مرکز اطلاع رساني وزارت کشاورزي و مرکز نشر دانشگاه صنعتي اميرکبير، 1381.

4 - نجف بيگي، رضا، «سازمان مديريت» مرکز انتشارات دانشگاه آزاد اسلامي، 1380.

5 - BERRY, W.L. AND T.HILL. “LINKING SYSTEM TO STRATEGY”.. INTERNATIONAL JOURNAL, OF OPERATIONS AND PRODUCTION MANAGEMENT. VOL.12, NO.1, 1992.

6 - GIANQUE, W.C. AND. W.J. SAWAYA. “STRATEGIES FOR PRODUCTION CONTROL”. PRODUCTION AND INVENTORY MANAGEMENT JOURNAL. VOL.33, 1992.

7 - HODGE, B,J,W.P.ANTHONY, “ORGANIZATION THEORY”. LONDON, ALLYN AND BACON, INC.2001.

8 - JONSSON, PATRIK AME-STIG MATTSSON, VAXJO UNIVERSITY, “THE IMPLICATION OF PLANNING ENVIRONMENTS ON THE SUCCESS OF MANUFACTURING PLANNING AND CONTROL METHODS “ POM-2001, MARCH 30 - APRIL 2, 2001, ORLANDO FL.

9 - KRAJEWSKI, L, B.KING, L.RITZMAN, WONG, D, MANAGEMENT SCIENCE. VOL. 33, NO.1. 1987.

10 - LING HSU, LI, “THE IMPACT ON PERFORMANCE FOR THE INTERACTION BETWEEN MANUFACTURING AND MARKETING FROM A STRATEGIC PERSPECTIVE”., Http://www, sber.uca., Edu/Research / 1998/WDSI/98 wds 645.txt.

11 - NEWMAN, W. AND V.SRIDHARAN. “LINKING MANUFACTURING PLANNING AND CONTROL TO THE MANUFACTURING ENVIRONMENT”. INTEGRATED MANUFACTURING SYSTEM, VO.6, NO.4. 1995.

12 - OLHAGER, J.AND M.RUDBERG. “LINKING PROCESS CHOICE AND MANUFACTURING PLANNING AND CONTROL SYSTEM”. WORKING PAPER, WP - 258, LINKOPING: DEPARTMENT OF PRODUCTION ECONOMCIS, LINKOPING INSTITUTE OF TECHNOLOGY, 2000.

13 - SCHRODER, D.M., S.W. CONGDEN, AND C.GOPINATH. “LINKING COMPETITIVE STRATEGY AND MANUFACTURING PROCESS TECHNOLOGY”. JOURNAL OF MANAGEMENT STUDIES VOL.32, NO.2, 1995.

14 - BURNS, T, STAKER, G.M, THE MANAGEMENT OF INNOVATION, NEW YORK, OXFORD UNIVERSITY PRESS, 2001.


درخواست دمو

درخواست دمو CRM